تبليغاتX
وبلاگ کتابخانه فاطمه ها

به نام خدا

سلام عرض می کنم خدمت موسسه توسعه فرهنگی کودکان تهران

خیلی ازشما تشکر می کنم که برای ما کامپوتر فرستا دید ما الان می توانیم وارد سایت کتا بخانه شویم  می توانیم تایپ  کنیم  وچیزهای دیگری را انجام دهیم  وپوشه های جداگانه برای خودمان بسازیم  ما می توانیم فیلم های داخل

کامپیوتر را نگاه کنیم   اگر کسی نامه نوشت وبرای ما خیلی مهم باشند ان را تایپ می کنیم  از طریق کا مپوتر می توانیم چیز های بیشتری یاد بگریم  -مثلامی توانیم وارد وبلاگ شویم   عکس های ان را نگاه کنیم یا اگر بچه ی امد وگفت به ما کا مپوتر یاد بدهید به ان یاد می دهیم  .ان را خوشحال می کنیم  برای ما یک سا عت فرستادند که ما بفهمیم چه موقعی از کتا بخانه خارج شویم وچه موقعی  وارد شویم  ساعت بما نشان می دهد که مدرسه دیر شده است یا نه  اگر اذان ببرند وما صدای اذان رانشنویم  ونگاه  ساعت  کنیم می فهمیم که نماز مادیر شده است یا نه . برای ما یک  سر رسید فرستاده اند که ما بفهمیم روز  جمعه تعطیل است یا نه  به ما نشان می دهد امرز چندوم فلان روز است ویا امروز می رو یم کتابخانه یا نه  یا اگر در مدرسه قانون ثبت نام کرده ایم مثلا اگر روز جمعه امتحان داریم از روی سر رسید می توانیم  بفهمیم  که روز جمعه امتحان داریم یا نه  . برای ما نقا شی های قشنگی فر ستا ده اند که یکی از ان ها اسمش پر نیاز ادیب 10 ساله خیلی از این دختر ممنونم کهاین نقاشی زیبا را برای فاطمه ها فرستادی ما سه فاطمه از تو دختر خوشگل تشکر می کنی                              

                                                                                    فاطمه شجاعی پور جمعه 8/2/1391ساعت 7عصر

شما به ما هشت بسته کارتون کتاب به ما هدیه دادی خیلی از شما تشکر  می کنم من اصلا جای خلوتی برای خواندن نداشتم  چون که جمعیت ما خیلی زیاد بود برای همین جای خلوتی نداشتم حالا که وارد کتابخانه شدم درس هایم خیلی خوب شده اند ونمره هایم بهتر از قبل شده اند کتابخانه ما صدو پنجاه تا عضو دارد بیشتر عضو های کتابخانه  از محله خودمان است وخیلی هم باادب هستند بعضی از انها بزرگ هستندو کتاب مذهبی می گیرند ومی خوانند بچه های محله از ساعت دو تا پنج می ایند وکتاب می گیرند ومی خوانند مثلا یکی از بچه ها ساعت دو می اید کتابخانه  ومی گوید به من کتاب بده ما به او کتاب می دهیم  واو از ما بپر سد کتابخانه تا ساعت چند

باز است وما به او می گوییم که از سا عت دو تا پنج بعد ان دختر می رود و کتاب هایش را می خواند وهنوز که ساعت سه نشده است ان ها می ایند ومی گویند که ما می خواهیم کتاب ها یمان را عوض کنیم .

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:38 |
فاطمه ها این روزها حسابی در حال مطالعه کتب درسی مدرسه شان هستند تا ایام امتحانات را به خوبی و با خاطره ای خوش پشت سر بگزارند. فاطمه ها به معدل بیست فکر میکنند.

فاطمه ها باید با بهترین رتبه وارد معتبرترین دانشگاههای کشور شوند و در رشته های مورد علاقه شون ادامه تحصیل بدهند و در آن دانشگاهها به همه اعلام کنند که مهمترین و ارزشمندترین دستاورد کتابخانه شان چه بوده است. برای سربلندی فاطمه ها و دست اندر کاران کتابخانه شان دعا کنید. به امید روزهای خوش برای جنوب استان کرمان...

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:32 |

روز به یاد ماندنی این بار برای....

مادران فاطمه ها

فاطمه ها در روز میلاد بانوی نمونه اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن در جشنی ساده و تا بی نهایت با صفا از مادرانشان و همچنین سایر مادران محله فاطمه ها تقدیر کردند. فاطمه ها در این برنامه که توسط خودشان برنامه ریزی شده بود برای میهمانان خود سرود خواندند، نمایش بازی کردند و به مادران هدیه دادند و هنگام تقدیر از مادران خود از انها به خاطر انتخاب نام فاطمه برایشان، تشکر ویژه کردند.

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:45 |

                            میـلاد بانـوی نور و دخـت نور و مـادر نور مبــارک

    

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:27 |
این  تصویر اوستا، پسر دو ساله ای که به همراه خانواده اش به نمایشگاه کتاب تهران اومده بود و بازدیدی هم از غرفه فاطمه ها داشت. با دیدن عکسهای کتابخانه و پس از آشنا شدن با کوچکترین کتابخانه کشور ده کتاب قصه و داستان به کتابخانه فاطمه ها اهدا کرد.

 
بعد هدیه پدرش یادداشتی برای فاطمه ها و کتابخانه شان نوشت:
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 5:45 |
اگر قصد بازدید از بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را دارید، غرفه یاس را از دست ندهید.

بالاخره غرفه کتابخانه فاطمه‌ها در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب شروع به کار کرد

همزمان با راه‌اندازی این غرفه و در ساعات اولیه آغاز به کار آن،استقبال خوبی از جانب بازدیدکنندگان در این غرفه صورت گرفت. از جمله برنامه‌های این غرفه، پخش مستند کتابخانه فاطمه‌ها و جمع‌آوری کتاب های اهدایی جهت ارسال به کتابخانه می‌باشد.
یک دفترچه یادداشت هم آجا گذاشته شده تا  بازدید کنندهها  دلنوشته هایشان را در مورد کتابخانه فاطمه ها بنویسد و امضا کنند.
جای فاطمه ها خودشان خالی...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 5:32 |

به نام خدا

با سلام.

امروز صبح گزارش فعاليت هاي كتابخانه شما را از پيك بامدادي اخبار راديو گوش كردم و پرواز كردم به دنياي شيرين دوران كودكيم. آن وقتها كه در مدرسه عشايري روستا درس مي خواندم. آنجا كه براي اولين بار با كتابخانه آشنا شدم و فهميدم مكاني هم هست به نام كتابخانه كه مي توان از كژي هاي روزگار چشم بر هم نهاد و به آنجا پناه برد. نشاني كتابخانه را زنده ياد بهمن بيگي به ما داد. او مي دانست كتابخانه دنياي بزرگي به روي قلب هاي كوچك كودكان روستايي و عشايري مي گشايد. او چون دوران كودكي و نوجواني خود را با كتاب سپري كرده بود مي دانست راه نجات بچه هاي عشاير در كتاب و "كليد مشكلات آنها در لابلاي الفبا نهفته است."

سال 1352 در يك روزِ زيبايِ زمستانِ روستايِ گرمسيريمان صندوقچهي پر از كتاب كتابخانهي سيارِ تعليماتِ عشاير به مدرسه ي ما رسيد. خانه ما تقریبا در اواسط روستا بود. تا مدرسه حدود 500متر فاصله داشت. بچه های روستا یکی یکی از خانه بیرون می آمدند و کتاب در دست به سوی مدرسه روانه می شدند. مدرسه در پایین ترین نقطه روستا قرار داشت. مدرسه ما سه اتاق داشت. یک اتاق کوچک در وسط و 2 اتاق بزرگتر و درازتر در دو سوی. به مدرسه که می رسیدیم همهمه ای به پا می شد. همه بچه ها اطراف مدرسه پراکنده می شدند و با صدای بلند درس می خواندند. خاطره صبح های مدرسه در پاییز و زمستان  دل انگیزترین خاطراتی است که از آن دوران در ذهنم نقش بسته است. مدرسه ما زنگ کلاس نداشت. ما نمی دانستیم مدرسه ها در شهر زنگ دارند. در یک ساعت معین همه وارد مدرسه می شوند و در یک ساعت مشخص پدر ها و مادرها به دنبالشان می آیند. این را بعد ها فهمیدیم. با طلوع آفتاب به مدرسه می رفتیم. ظهر به خانه برمی گشتیم. چیزی به نام نهار می خوردیم و دوباره به مدرسه می رفتیم و تا نزدیک به غروب آفتاب در مدرسه می ماندیم. اوائل، معلم ما ساعت نداشت. بعدها مثل بقیه معلم ها ساعت وستنواچ خرید. بچه ها ساعت اورا که گاهی از زیر آستین پیراهنش پیدا می شد و برق می زد نگاه می کردند و آرزوی معلم شدن قند در دلشان آب می کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:23 |
با سلام خدمت شما همه دوستداران کتاب و فاطمه ها

به اطلاع شما عزیزان می رسانم که منبع اصلی همه اخبار و مطالب کتابخانه فاطمه ها فقط این وبلاگ و سایت رسمی کوچکترین کتابخانه ایران که زیر نظر موسسه پژوهشی و فرهنگی فاطمه ها فعالیت میکند، می باشد. لذا هرگونه دخل و تصرف در مطالب این وبلاگ و خدای ناکرده سیاسی کردن آنها پیگرد قانونی دارد.

 

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 20:53 |
مصطفی رحمان دوست رو که می شناسد!!!(انار.... صد دانه یاقوت... دسته به دسته.... به نظم و...)

امروز به وبلاگ کتابخانه فاطمه ها اومد و اینگونه برایشان نوشت:

" سلام به فاطمه هاي گل
خوش حالم كه كتابخانه تان رو به راه شده است.
لطفا نشاني پستي خودتان را برايم ايميل كنيد تا چند تا از كتابهايم را برايتان بفرستم و از قافله كار خيري كه با همت شما راه افتاد عقب نمانم.
شاد و سربلند باشید."

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:6 |

هدیه نماینده ولی فقیه در دانشگاه باهنر به کتابخانه فاطمه ها

حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عبدالهی نماینده ولی فقیه در دانشگاه شهید باهنر کرمان  پس از باخبر شدن از حرکت عظیم فرهنگی فاطمه ها، مجموعه کامل کتابهای پرسش و پاسخ دانشجویی به تعداد چهل جلد را به تنها کتابخانه روستای دهکهان اهدا کرد.

+ نوشته شده توسط فرزاد میرشکاری در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 4:36 |